روز عاشورا هنگامی که حضرت عباس علیه السلام از ا سب بر روی زمین افتاد، امام حسین علیه السلام فرمودند: «الان انکسر ظهری و قلت حیاتی؛ یعنی اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد این جمله بیانگر اهمیت حضرت عباس علیه السلام و نقش او در پشتیبانی از امام حسین علیه السلام است
امشب است آن شب که شادی بر در دربار عشق حلقه میکوبد که عقل آمد پی دیدار عشق
ساقیا لبریز کن امشب ز می پیمانه را تا به مستی پرده بردارم من از اسرار عشق
سینه زنها، سینه چاکان، سینه سرخان را بگو دست افشانی کنید آمد سپهسالار عشق
تا که سازد پرچم خودکامگی را سرنگون زد قدم در ملک عالم میر و پرچمدار عشق
نقطه پرگار هستی گر حسین بن علی است آمد از ره پاسدار نقطه پرگار عشق
تا دهد سرمشق جانبازی به جانبازی ما آمد آن جانبازی قطعه قطعه پیکار عشق
آن که با تیغ کجش شد قامت اسلام راست آمد از ره تا ببوسد سنگر ایثار عشق
تشنه لب رفت و برون شد تشنه و لب تشنه کرد جان شیرین را نثار مقدم دلدار عشق
بر سر پیمان نشست و با عدو پیمان نبست داد سر با سرفرازی تا که شد سردار عشق
دست داد و دست از فرزند زهرا بر نداشت کز مقام و مرتبت شد جعفر طیار عشق
چشم داد و چشم بر خوان ستمکاران ندوخت تا که شد سیراب از سرچشمه سرشار عشق
میشود مستور زیر ابر تا روز معاد ماه بیند روی ماهش تا که نگردد خار عشق
از علی باید چنین فرزند تا روز مصاف همچو گل پرپر شود تا که نگردد خار عشق
شیر حق را شرزه شیری داد حق، کز هیبتش روبهان را میکند در دهر تار و مار عشق
ای بنازم بر چنین آزاد مردی کز شرف گوی سبقت برده در ایثار با اقرار عشق
آفرین بر همت مردانهاش کز یک نگه چون علی وا میکند صدها گره از کار عشق
رحمت حق باد بر شیر تو ای ام البنین این چنین شیری نمودی هدیه بر دادار عشق
تا که او باب الحوائج هست دست حاجتی شاعر ژولیده را نبود بر اغیار عشق
التماس دعا
1- یک شاخه کرفس رو برداشته و میگه این ماااارررره و داره میخزه، بعد میره و میزنه به پای خاله کوچیکش و، میگه مار نیشت زد و ی صدایی مثل فیش از خودش درمیاره، خاله جانش میگه واییییییییی دردم گرفت باید برم دکتر ولی اول این مار رو بکشم و با مشت مثلا میزنه روی سر مار، یهو پسرک اخم میکنه و میگه نه چرا زدیش، میمیر کرد، خب مار به نام خدا هست، میره خونش توی خاکا نزنش
من اول نفهمیدم چی میگه؟ بعد یهو با چشای گرد نگاه خواهر کردم و اونم با حالتی عجیب داشت پسرک رو که اخماش تو هم بود و مثلا مارش رو میخزوند که بره زیر صندلی و توی خونش نگاه میکرد
2- توی اتاق نشستم، صبحه و پسرکم از خواب بیدار شده و بدو بدو رفته توی سالن ببینه کی بیدار شده و داره تق و توق میکنه به قول خودش، میشنوم با خاله وسطی داره حرف میزنه و خاله میگه شعرمون رو بخونیم و بعد شروع میکنه به خوندن اول بیت یک شعر
در فقر وووو و بعد پسرکه منه که با لحن کودکانه میخونه
تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی
قارون کند گنا را(گدا را)
میام بیرون از اتاق و از خاله میپرسم این رو کی یادش دادین،؟ خاله کوچیکه میگه دیورز و روز قبلش چند باری ما باهم تکرارش کردیم
نمی دونم باید خوشحال باشم از بزرگ شدنش و نشون دادن استعدادهاش، یا بترسم و نگران باشم
فعلا که فقط میپرم بغلش میکنم و میبوسمش و قربون صدقش میرم
دیروز این رو خوندم و خیلی خیلی ناراحت شدم
. فشار مالی
خانواده ۵قلوهای اراکی را وادار به واگذاری تعدادی از فرزندانشان به بهزیستی کرده است
مادر ۵ قلوها: من اهل ایلام بودم که به واسطه ازدواجم در اراک ساکن شدم. اخیرا مادرم را از دست دادم و به همین دلیل چند ماهی افسردگی شدیدی گرفتم. در نگهداری از فرزندانم یک پرستار که از ساعت ۹ صبح تا ۲ بعد ازظهر از طرف بهزیستی به خانه ما میآید. بهزیستی شیر خشک هم تامین کرده است. هر شب تا ساعت ۳:۳۰ بامداد به همراه شوهرم بیداریم و در شبانه روز سه یا ۴ ساعت بیشتر نمیتوانیم استراحت کنیم.
دلیخون پدر ۵قلوها: یکسالی است که بیکارم. فقط هر از چندگاهی با ماشین برادرم مسافرکشی می کنم. کسی به یک خانواده ۸ نفره با ۶ بچه کوچک خانه اجاره نمیدهد. این خانه هم دو ماه دیگر موعد واگذاری اش سر میرسد و من نمیدانم از کجا باید خانه تهیه کنم. طبق قوانین بهزیستی به بچههای بالای یکسال شیر خشک هم تعلق نمیگیرد و همین روز هاست که شیر خشک بچهها هم قطع شود. در حالی که فرزندان ما هنوز احتیاج به شیر خشک دارند. هر قوطی شیر خشک ۲۶ هزار تومان است و هر روز بچهها به یک قوطی شیرخشک احتیاج دارند. الان نگهداریشان در توانم نیست و باید آنها را به بهزیستی بسپارم. هزینه نگهداری فرزندانم به طور میانگین روزانه ۸۰ هزار تومان است و من پاسخگوی این نیازها نیستم. حتی خورد و خوراک عادیمان را هم از دست داده ایم.
و امروز این رو خوندم و جای پدر این بچه ها از همه مردم خجالت کشیدم
