محبوب دلم

دیروز، امروز، فردا

محبوب دلم

دیروز، امروز، فردا

غم، شادی، چنین درهم آمیخته!!!!!!!!!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

اقتصاد خر است

اصلا دستم برسه به اونی که برای اولین بار به این نتیجه رسید باید درقبال خدمات و تولیداتش از دیگران طلب پول کنه، پوستش رو میکنممممممممممممممممممممممممممممم

آخه من واسه بچه هام لباس دوست دارم بخرم، ولی هم پول ندارم هم همسر جان صداش درمیاد، هم مامان جانمان کله مبارکمان را خواهد کند، هم پول ندارم خب بازم-تقریبا دو هفته پیش نزدیک 1و500 پول بی زبون و پس انداز شده و به قول ی آشنا پاره های جگرم رو دادم واسشون لباس خریدم ولی بخدا مگه چند دست شد؟؟؟ خجالت میکشم ازشون-آییییییییییییییییییییییی تازه این وسط بیفزایید هزینه خرید لیمو و آبگیریش برای سال آینده، هزینه خرید برنج یک سال، و ای داد هزینه مراسم روز شهادت امام رضا شامل تهیه لوازم پخت شله زرد و هزینه برگذرای مراسم زنانه و..... آقا غلط کردم، دینا گل و بلبل است همین

خواننده محترم: یاسمین بانو

عزیزم چجوری بهت خبر بدم؟ لطف میکنی شماره بدی عزیزم؟

عاشق اولین هاشم

دیروز عصر پسرکم برنامه استخر داشت با پدرجانش، قراربود خاله کوچیکه ببردش و توی مجتمع ورزشی تحویل باباش بدش ولی دلم نیومد گفتم خودم میبرمش، ی کم سختم بود چون هم بعدظهربعد از برگشت از محل کارم فرصت استراحت نداشتم هم بردن یک بچه و یک ساک و اونجا منتظر شدن تا باباجانش بیاد و همراهی با یک پسربچه مشتاق دویدن و تجربه کردن واسم سخت بود توی وضعیت فعلیم و هم بعدش باید می نشستم تا پدر و پسر از استخر بیان بیرون، ولی دوست داشتم هیجانات قبل و بعد استخر رفتنش رو ببینم پس خودم بردمش ، سخت بود ولی ارزش داشت، مجبور شدم تا باباش میاد کلی بغلش کنم و بالا پاینش کنم و باهاش بازی کنم ، صدالبته که پدرجان محترمشون هم فرموده بودن 6:30 تا 7 اونجا باشید تا من هم بیام ولی نشون به اون نشون که ساعت 8:20 دقیقه از دویدن ها و ورزش کردن های خودشون دل کندن و تشریف آوردن که با آقازاده مشرف شن استخر-خلاصه پسرکم تحویل پدرش شد  و منم محکم دندون هام رو به هم فشار دادم و لبخند ملیح زدم تا هم غر نزنم به همسرجان واسه دیر کردنش هم سفارش نکنم مراقب بچه باشه :))))))))))))))))))))) خلاصه پسرکم 8:30 رفته بود توی آب و ساعت 9:30 اومده بود بیرون، به باباش میگم حالا من چیزی نگفتم شما خودت چرا بیشتر از ی ساعت بچه رو توی آب نگه داتشی ؟ میفرمایند هنوز هم بیرون نمی اومده با هزار ترفند آوردمش بیرون. خلاصه تا چشم پسرکم بیرون به من افتاد فرمود من سوپ میخوام سوپ مامان من سوپ میخوام:))))))))))) الهی بیمرم بچم گرسنش شده بود و عقلش رسیده بود به سوپ، شیشه آب  عسلش رو دادم بهش و اونم مثل ی نوزاد که به مادرش میچسبه و با تمام قدرت مک میزنه شروع کردن به خوردن آب و عسلش و تا تموم نشد دست نکشید ازش

باباش میگفت این از کجا میدونه شیرجه چیه؟ میگم خوب شنیده از ما، میگه نه رفته لب استخر و حالت شیرجه زدن به خودش گرفته و دستاش رو آورده جلوی صورتش و میگه میخوام شیرجه بزنم، متحیر میگم حتما توی تلوزیون دیده دیگه چمیدونم من، گفت روی آب هم سعی میکرده با کمک من به شکم بخوابه و دست و پا بزنه و هی میگفته شنا میکنم، گفتم عصری هم به من میگفته من رفتم کلاس شنا :))))))))))))))))))))))

خلاصه حالا که پسرک ما عاشق استخر شده مسئولین استخر فرمودن که اینبار که آوردینش ولی هنوز بچه است و کوچیک دیگه نیارینش، باباش معتقده بگردم ی استخر دیگه واسش پیدا کنم ولی خب من دلم فقط به اینجا راضی بود واسه تمیزیش جاهای دیگه خیلی راضی نیستم، چه کنیم حالا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آیا روزی هست که نگران نباشیم؟

هفته دیگه وقت دکتر دارم و حتم به یقین آزمایش قند خون رو مینویسه واسم، متنفرم از این آزمایش علی الخصوص اون لیوان دوم و اون شیرینی وخحشتناک و......

حالا از چی نگرانم؟ از دیابت بارداری، از کدم بخشش؟ از اضافه زن جنین

چند روزه به شدت احساس خشکی دهان دارم و میترسم نکنه قند خونم رفته بالا، وقتی ی نفر توی دو سال شیردهی وزن بارداری قبلش کم نشه ( اینم از عجایب روزگار که قسمت من شد هر کی رو دیدم گفت سال دوم شیردهی وزنت کمتر از قبلتم ممکنه بشه ولی واسه من اتفاق نیافتاد :))))))))))) ) و حداقل6 ماه جلوتر از برنامش برای بار دوم باردار بشه بایدم هی بترسههههههههههههههههههههههههههههه- ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا